مهارت یا مدرک؛ کدام کلید ورود به بازار کار است؟
چگونه از طریق جایگزینی «مدرک» با «مهارت»، سریعتر و تخصصیتر وارد بازار کار شویم؟
به گزارش خبرنگاراقتصادی خبرگزاری تسنیم, ورود به دنیای کار برای هر کسی، بهخصوص برای فارغالتحصیلان تازهوارد، با موجی از ترس و نگرانی همراه است. این اضطراب طبیعی است؛ اما نکته اینجاست که نباید اجازه داد این ترس، شما را به سمت «زندانهای شغلی» سوق دهد. بسیاری از جوانان به دلیل ترس از بیکاری، به مشاغلی رضایت میدهند که هیچ ارتباطی به تخصصشان ندارد و در نتیجه، سالها تحصیل را با حسرت جایگزین میکنند.
باید با این باور غلط خداحافظی کنیم که داشتن یک مدرک معتبر، تضمینکننده استخدام است. در دنیای امروز، تکیه صرف به آموزشهای تئوریک دانشگاهی، شما را از دایره رقابت خارج میکند. کارفرمایان دیگر به دنبال «دانشنامهها» نیستند، بلکه به دنبال «تواناییهای کاربردی» میگردند.
مهارتهای سخت + مهارتهای نرم
برای اینکه در مصاحبههای شغلی بدرخشید، باید دو بال داشته باشید:
1. مهارتهای سخت : تخصصهای مستقیم مربوط به شغل شماست. مثلاً اگر بازاریاب هستید، باید تولید محتوا و تحلیل داده را بلد باشید.
2. مهارتهای نرم : اینها مهارتهای «نامرئی» اما حیاتی هستند؛ چیزهایی مثل قدرت مذاکره، مدیریت زمان، تفکر انتقادی و توانایی کار تیمی. جالب است بدانید بسیاری از مدیران، مهارتهای نرم را به مدارک تحصیلی ترجیح میدهند چون یادگیرندهتر و اثرگذارترند.
به گزارش تسنیم, در کنار چالشهای مهارت، یک گسست عمیق میان انتظارات فارغالتحصیلان و واقعیتهای بازار کار شکل گرفته است. بسیاری از جوانان تحصیلکرده، مشاغلی نظیر فروشندگی، رانندگی در تاکسیهای اینترنتی یا قراردادهای موقت و کوتاهمدت را نه تنها به دلیل عدم تطابق با تخصص، بلکه به دلیل فقدان امنیت شغلی و عدم ارتقای حرفهای، نمیپذیرند. از دیدگاه آنها، پذیرش این مشاغل به معنای پذیرش یک «بنبست شغلی» است که در آن تمام سالهای تحصیل، تنها به ابزاری برای بقای روزمره تبدیل میشود بدون آنکه مسیری برای رشد تخصصی وجود داشته باشد.
این بیمیلی به مشاغل خدماتی و موقت، در واقع واکنشی است به ترس از “ناپدید شدن تخصص”.
فارغالتحصیلانی که پتانسیلهای علمی بالایی دارند، میترسند که ورود به این چرخه از کارهای پراکنده، آنها را از فضای رقابتی تخصصشان دور کند و در نهایت آنها را به نیروی کاری تبدیل کند که هرچند مشغول به کار است، اما از نظر حرفهای متوقف شده است. اینجاست که نیاز به پلهای ارتباطی میان تحصیل و اشتغال، برای تبدیل “بقا” به “رشد حرفهای” بیش از هر زمان دیگری احساس میشود.
بیان واقعیت این است که هیچکس سالها شبزندهداری و مطالعه نکرده تا در نهایت تمام انرژیاش را در مشاغلی مثل فروشندگی یا رانندگی تاکسیهای اینترنتی صرف کند. اگرچه این شغلها در لحظه نیاز، درآمدی فوری میآورند، اما برای فارغالتحصیلی که رویای اثرگذاری در تخصصش را دارد، این مسیر شبیه به یک “عقبگرد” است. اشتغالهای موقت و پراکنده شاید شکمها را سیر کنند، اما روحیه و اشتیاق متخصص جوان را میکُشند و او را با این پرسش تلخ مواجه میکنند که: “پس تمام آن سالهای درس خواندن چه فایدهای داشت؟
این تمایل به دوری از مشاغل غیرتخصصی، ناشی از تکبر نیست، بلکه حاصل ترس از گم شدن در دنیای کارهای ساده است. جوانان میترسند اگر امروز به یک شغل موقت یا خدماتی رضایت دهند، دیگر هیچکس آنها را به عنوان یک “متخصص” نبیند و برای همیشه در همین سطح باقی بمانند. راهکار این بنبست، نه در انکار واقعیتهای بازار، بلکه در یادگیری مهارتهای جدیدی است که بتواند جایگاه آنها را از یک “کارمند ساده” به یک “متخصص مورد نیاز” تغییر دهد.
انتهای پیام/





ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0